مرکب بی سوار(شب دهم) - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 19:22
بسم الله الرحمن الرحیم هنوز بر دل اهل بیت پیامبر(ص) داغ از دست دادن دومین خورشید سنگینی می کرد که باز مردم آن زمان،امام زمانشان را شهید کردند وکهکشانی از خون را در دشت کربلا به راه انداختند.اهل بیت نگران امام زمان خود بودند. ناگهان اسبی از دور دیده شد.هرچه نزدیک تر می آمد سپیدی همراه با سرخی اش نمای...
مشعل المپیک در پیاده روی اربعین - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 9:50
مسئولان برگزاری المپیک، مسیر حرکت مشعل المپیک 2016 را طوری انتخاب کردند که در این مسیر زیباییهای برزیل و فرهنگ متنوع آن وجود داشته باشد. یونیفرم رسمی حمل مشعل تیشرت سفیدرنگ و شلوارکی با حاشیههای زرد و سبز است. مسئولان برگزاری ریو معتقدند که سفید نشان دهنده صلح و اتحاد، زرد نشانگر مشعل المپیک و سبز ی...
حسرت طولانی(شب سوم) - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 9:50
بسم الله الرحمن الرحیم گله آن روزها کم غذا شده بود.آب و علوفه مهیا بود اما از خوردن آنها خبری نمی شد.به صحرا رفته بودم تا در فرات تنی به آب زده و خستگی چند روزه را برطرف کنم.هنوز به فرات نرسیده گرد سواری را دیدم صبر کردم تا نزدیک نزدیک تر شود.آری حبیب بود.حبیب بن مظاهر اسدی سلام احوالپرسی کردم و جوی...
ترس جانبازی(شب چهارم) - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 9:50
بسم الله الرحمن الرحیم راه زیادی آمده و از مکه بسیار دور شده بودیم که بالاخره به منزلگاه قصر مقاتل رسیدیم.هنوز چکمه ها را از پایم در نیاورده بودم که امام مرا احضار کرد و فرمود:به خیمه پسر حر جعفی برو و او را به همراهی ما دعوت کن.اسبم را زین کرده و به سوی خیمه اش تاختم.داخل خیمه شدم، حال و احوالی از ...
زهیر(شب ششم) - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 9:49
بسم الله الرحمن الرحیم سفر های زیادی را با زهیر رفته بودم.اما این یکی فرق می کرد چون نشست و برخاستمان به خودمان بستگی نداشت.هر وقت حسین فرود می آمد ما حرکت می کردیم و هر وقت او حرکت می کرد ما فرود می آمدیم که دست تقدیر آخر ما را به هم رساند و هر دو کاروان در یک منزلگاه ایستادیم.همراهان چادر ها را بر...
از قفس رها شده(شب هفتم) - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 9:49
بسم الله الرحمن الرحیم در کار های مهم حر،همراه او بودم از حرکت های سیاسی گرفته تا نظامی این بار هم با دو دلی که داشتم همراه او شدم.چند ساعتی در دارلاماره بودیم ، قرار بر این شد که حر فرماندهی هزار نفر را قبول کندو راه را بر حسین ببند.نه من بلکه حر هم فکر نمی کرد که ماجرا جدی باشد،فکر می کردیم وظیفه ...
آن سه نفر(شب هشتم) - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 9:49
بسم الله الرحمن الرحیم شهر شلوغ شده بود.همه از یک نامه حرف می زدند.مردم در مرکز شهر جمع شده بودند تا نامه قرائت شود.ناگهان بزرگ بصره با آن قیافه دین داری و رد مهر روی پیشانی آمد ونامه را خوانددر آن جمعیت و آن همهمه که صدا به صدا نمی رسیدبالاخره نامه خوانده شد و همه از موضوع نامه با خبر شدند:حسین بن ...
طمع گندم(شب نهم) - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 9:49
بسم الله الرحمن الرحیم گمانم نیمه شب بود،همه به فردا فکر می کردیم برخی دو دل بودند و برخی در فکر جمع کردن غنائم.در حال و هوای خودم بودم که ناگهان از خیمه ابن سعد فرمان آمد که باید همراه آنها به سمت حسین بن علی رویم تا آنها با هم ملاقات کنند،ماه را در شب دهم آن قدر سرخ ندیده بودم.دو دسته به هم رسیدیم...

برچسب‌های مرتبط

مشعل المپیک در ایران | مشعل المپیک در ریو | مشعل المپیک در فضا | مشعل المپیک در کدام شهر است | مشعل المپیک در مازندران | درباره مشعل المپیک | حمل مشعل المپیک در مازندران | نماد مشعل در المپیک | رهایی از قفس | منو از این قفس رها کن